تو گذشتی ...
تو گذشتي و شب و روز گذشت
آن زمانها،
به اميدي كه تو بر خواهي گشت،
پاي هر پنجره مات،مي نشستم به تماشا تنها...
گاه در پرده ي ابر
گاه در روزن ماه
دور تا دورترين جاها مي رفت نگاه
باز مي گشتم تنها هيهات!
چشمها دوخته ام بر درو ديوار هنوز....!
+نوشته شده در پنجشنبه هجدهم مهر 1387ساعت11:34توسط حدیث |


