تبليغاتX
مهرگان

مهرگان

فرهنگي ادبي
رفتنو...
در آن دقايق پر اضطرابو پر تشويش
رها زشاخه بر امواج بادها ميرفت

به رودها پيوست.....................
و روي رود روان رفت برگ مرگ انديش

به رود زمزمه گر گوش كن كه مي خواند
سرود رفتنو بر نگشتنها...

+نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آذر 1387ساعت15:6توسط حدیث |