
کو یک خنده
یک تبسم زیبا ؟؟!!
یک صوت صادقانه
یک آوای بی ریا ؟
آری چه کرد باید ؟
با دسته های خنجرپیدا از آستین
لبخندها فریب
و مهربان صدایی اگر هست در زمین
سوز نوای زمزمه جویبارهاست..........
چند سخن از امام علی(ع)
جبران ضرری که از سکوت به تو میرسد آسانتر از جبران حرف نابجاست.
جرعه جرعه خشم خود را فرو ده...من شربتی با پایانی این همه شیرین وته مزه ای این همه گوارا ندیدم.
اگر از دوست جدا میشوی رشته ای از دوستی را بگذار بماند...تا اگر روزی خواست با همان رشته به دوستی برگردد.
به کسی علاقه مند نشو که هیچ از تو خوشش نمی آید...نشود که هر اندازه دلت میخواهد دوستی ادامه پیدا کند دوستت بخواهد که
دوستی تمام شود.
مطمئن ترین رشته ای که میتوانی بگیری رشته بین تو وخداست.
آدمی که به روزگار اعتماد کند روزگار به او خیانت میکند...
روزگار پیش چشم هرکه عزیزو بزرگ شود...همان روزگار او را کوچک و خوار میکند...
اگر میترسی در راهی گم شوی همان اول راه پا پس بکش ... چون در آستانه سرگردانی باز ایستادنو تامل بهتر است.
هر چه نمیدانی نگو...حتی اگر آنچه میدانی کم است.
خودت را عادت بده به صبوری ...به تحمل ناگواریها.
در رابطه با دیگران دل خودت را میزان قرار بده...هر چه نمیخواهی درباره ات بگویند...درباره کسی نگو.

(اما تو!......)
یاد داری که به من میگفتی:
هیچ کس،
حتی تو
من سخنهای تو باور کردم،
- اما تو...؟!

دوستی
دل من دیر زمانی است که می پندارد
- دوستی نیز گلی است:
- مثل نیلوفرو ناز
ساقه تردو ظریفی دارد.
بی گمان سنگدل است آنکه روا می دارد
جان این ساقه نازک را
- دانسته
بیازارد!
در زمینی که ضمیر منو توست
از نخستین دیدار
هر سخن ،هر رفتار
دانه هایی است که می افشانیم
برگو باریست که میرویانیم
آب و خورشید و نسیمش مهر است
گر بدانگه که بایست به بار آید
زندگی را به دل انگیز ترین چهره بیاراید
آنچنان با تو در آمیزد این روح لطیف،
که تمنای وجودت همه او باشدو بس
بی نیازت سازد ،از همه چیزو همه کس.

از بس که روزها را با شب شمرده بودم
یک عمر دورو تنها تنها به جرم اینکه
او سر سپرده می خواست
من دل سپرده بودم
یک عمر می شد آری در ذره ها بگنجم
از بس که خویشتن را در خود فشرده بودم
در آن هوای دلگیروقتی غروب میشد
گویی به جای خورشید من زخم خورده بودم
وقتی غروب میشد...وقتی غروب میشد
کاش آن غروبها را از یاد برده بودم
رها زشاخه بر امواج بادها ميرفت
به رودها پيوست.....................
و روي رود روان رفت برگ مرگ انديش
به رود زمزمه گر گوش كن كه مي خواند
سرود رفتنو بر نگشتنها...
به خويشتن بگذار
من و تلاطم دريا
تو و صلابت سنگ
من و شكوه تو
اي شكوه خشم آهنگ
من و سكوتو صبوري؟
من و تحمل دوري؟
مگر چه بود محبت،
كه سنگ سنگش را
به سر زدم با شوق
من از هجوم هجاهاي عشق مي ترسم
اميد بي ثمري خانه در دلم كرده است
به دشتو باغ و بيابان
به برگ برگ درختان
و روح سبز گياهان
گر از كمند تو دل رست
دوباره آورم ايمان
كه عشق بيهوده است!
مرا به خود بگذار
مرا به خاك سپار
كسي؟!
نه هيچ كسي را دگر نمي خواهم
خوشا صفاي صبوحي
صداي نوشانوش
ز جمله مي خواران
خوشا شرار شرابو
ترنم باران...
گلي براي كبوتر
گلي براي بهاران
گلي براي كسي كه
مرا صدا مي زد
ز پشت نيزاران...
تو گذشتي و شب و روز گذشت
آن زمانها،
به اميدي كه تو بر خواهي گشت،
پاي هر پنجره مات،مي نشستم به تماشا تنها...
گاه در پرده ي ابر
گاه در روزن ماه
دور تا دورترين جاها مي رفت نگاه
باز مي گشتم تنها هيهات!
چشمها دوخته ام بر درو ديوار هنوز....!

مهرگان مبارک
پاییز یا خَزان نام یکی از چهار فصل سال است.
پاییز از نظر ستارهشناختی بین دو نقطه اعتدال پاییزی و انقلاب زمستانی است.
از نظر گاهشماری هجری خورشیدی، در روز یکم مهر آغاز میشود و تا پایان آذر ادامه مییابد.
بر پایه تقویم میلادی فصل پاییز در اصل در نیمکره شمالی جهان در حدود ۲۳ سپتامبر (۱ مهر) و در نیمکره جنوبی پیرامون ۲۱ مارس (۱ فروردین) آغاز میشود. زمان پایان آن در نیمکره شمالی ۲۱ دسامبر (۳۰ آذر) و در نیمکره جنوبی ۲۱ ژوئن (۳۱ خرداد) است.
هرچند بخاطر مسائل عملی آغاز پاییز را در تقویمها اول سپتامبر در نیمکره شمالی و اول مارس در نیمکره جنوبی قرار دادهاند. پایان آن را نیز به ترتیب اول دسامبر و اول ژوئن مقرر کردهاند.
به هنگام پاییز بسیاری از انواع گیاهان برگهای خود را از دست میدهند و به اصطلاح خزان میکنند. دمای هوا نیز در فصل پاییز تا اندازه زیادی پایینتر از تابستان است. در پاییز، روزها کوتاه تر و شب ها طولانی تر می شوند. در بخش هایی از جهان در این فصل میزان بارش زیاد تر می شود.
کلمه انگلیسی autumn (پاییز) از کلمه فرانسوی "automne" گرفته شده است و استفاده از آن برای نام این فصل از قرن شانزدهم میلادی رایج شد. نام fall هم که در آمریکای شمالی برای این فصل استفاده می شود احتمالاً از عبارت fall of the leaves (برگ ریزان) گرفته و خلاصه شده است.
روز اعتدال پاییزی را در ایران از دیرباز جشن میگرفتهاند. این جشن که در روز مهر از ماه مهر برگزار میشود جشن مهرگان نام دارد.(باتشکر از وب تک ستاره به خاطر دادن این مطلب به من )
اندوه باغبان
پاِييز!
آغاز اين سروده ي حزن انگيز
تسليم برگ در برابر بادي كه مي وزد
وباغ در سكوت شبي وهمناك ،
آه...
در زير نور ماه
ماه پريده رنگ
بي برگ و بي گياه
مرغان نغمه خوان همگي كوچ كرده اند
و بانگ زاغ
در تمامي باغ
و باغ
غرق داغ
و باغبان غمزده
تسليم اين طبيعت بيرحم،
كور،
لال
قلبش پر از ملال
گلهاي دستپرور او،اما
بر خاك ريختند
اين ديو لاخ شوم هزاران گريختند
ديگر به باغ يك گل شاداب تازه نيست
و
باغبان گريست...
-
روزي ما دوباره كبوترهايمان را پيدا خواهيم كرد
و مهرباني دست زيباِيي را خواهد گرفت
روزي كه كمترين سرود بوسه است
و هر انسان
براي هر انسان
برادري است.
روزي كه ديگر درهاي خانه شان را نمي بندند
قفل
افسانه ايست
و قلب
براي زندگي بس است.
روزي كه معناي هر سخن دوست داشتن است
تا تو به خاطر آخرين حرف دنبال سخن نگردي.
روزي كه آهنگ هر حرف ، زندگي است
تا من به خاطر آخرين شعر رنج جست و جوي قافيه نبرم
روزي كه هر لب ترانه ايست
تا كمترين سرود،بوسه باشد.
روزي كه تو بيايي،براي هميشه بيايي
و مهرباني با زيبايي يكسان شود...
روزي كه ما دوباره براي كبوترهايمان دانه بريزيم...
و من آن روز را انتظار مي كشم
حتي روزي
كه ديگر
نباشم...
تا سحر اي شمع بر بالين من
امشب از بهر خدا بيدار باش
سايه غم ناگهان بر دل نشست
رحم كن امشب مرا غمخوار باش
كام اميدم به خون آغشته شد
تيرهاي غم چنان بر دل نشست
كاندرين درياي مست زندگي
كشتي اميد من بر گل نشست
آه، اي ياران به فريادم رسيد
ورنه مرگ امشب به فريادم رسد
ترسم آن شيرين تر از جانم زراه
چون به دام مرگ افتادم رسد
گريه و فرياد بس كن شمع من
بر دل ريشم نمك ديگر مپاش
قصه ي بي تابي دل پيش من
بيش ازين ديگر مگو خاموش باش
جز توام اي مونس شبهاي تار
در جهان ديگر مرا ياري نماند
زان همه ياران بجز ديدار مرگ
با كسي اميد ديداري نماند
همدم من،مونس من،شمع من
جز توام در اين جهان غمخوار كو؟
واندرين صحراي وحشت زاي مرگ
واي بر من واي بر من يار كو؟
اندرين زندان من امشب شمع من
دست خواهم شستن ازين زندگي
تا كه فردا همچو شيران بشكنند
ملتم زنجيرهاي بندگي...

